مي نشينم تنها

سلام...

ميدونم خيلي وقته از به روز كردن اين وبلاگ گذشته ولي من و به بزرگي خودتون ببخشيد.

به نظر شما مي شه از كسي به زور شاعر ساخت؟؟؟؟؟

اين شعر و به توصيه يكي از دوستانم نوشتم!!!ولي از من شاعر در نمي ياد...از من گفتن بودها!

مي نشينم اينجا روي اين سنگ سياه

زير رگبار نگاه

در هجوم نفس سرد نسيم

مي سرايم از تو

كه سپردي د ل من را به جنون  با پرواز

و من اينجا تنها

در ميان همه  و بي همه كس

با نگاهي  نمنا ك

بر افق مي نگرم  آخر بي خاتمه را

مي نشينم اينجا روي اين سنگ سياه

زير اين ابر سپيد

در هجوم همه ء خاطره ها

با تو از حادثه ها مي گويم

با تو از لحظه عشق

با تو از دلهره  و بي تابي

بي كسي..تنهايي

با تو از لذت سجاده ءشب مي گويم

مي نشينم اينجا روي اين سنگ سياه

بي خبر از همه كس

از همه جا

تا تو شايد

پرده خلوت و تنهايي غمناك مرا پاره كني

تا تو شايد

پر پرواز پرستو ها را

زير آوار سكوت

به من هديه كني

ياد و خاطره همه اسيران خاك گرامي باد

/ 127 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپهر.م

سلام شعر زيبائی گفتی تشبيه های قشنگی داره نمی دونم با تبادل لينک موافق هسنيد يا نه گر موافق بوديد توی نظرات پيغام بذاريد خداحافظ

ر.موسوی

سالها گذشت ۲۱ بود؟ همه را جمع کرد و خودش باقی ماند سرباز تنها خاکستری و هنوز مطلبی آپديت نيست ...

عجوزه

چه شعر رمانتيکی... با اينکه اهل شعر نيستم اما ازين جور شعرا خوشم می ياد... مثل شعر سهراب... حالا اين شعر سهراب بود؟

...

به بازي دعوت شدي ؟؟؟ بيا

فرشاد

وب جديد باز کردم - پيش ما بيا دوستانه - مارا در پيوندها و اين چيز ميزا قرار بده

مريم

سلام سحر خانم چه طوری شما تو هم شدی مثل... يهو وسط حرف زدن غيب می‌شی!!!!

مريم

شعرت خيلی به دل می‌شينه از تو شاعر درمی‌ياد من مطمئنم

مجابی

آدم برفی آب شد ولی وب شما آپ نشد!