بی تاب

پای پیاده ,بدون پا پوش! در شهر می دوید...انگار سرگردان بود نه سرگشته بود مثل آدمایی که گم نشدن اما گم شدن!!مثل آدمایی که ...بگذریم!می دوید و می دوید تا اینکه نوری دید به سمت نور دوید.نور تو دل سیاهیه شهر از کنج یه  خونه قدیمی که درزای پنجره هاش از فرط کهنگی همه باز بود بیرون می اومد.گوشش و چسبوند به پنجره زجه های مادر ی و شنید در فراق فرزند از دست رفته اش!فرزندی که  یک روز با لبخند دست مادر و بوسید و قول داد که برگرده اما برنگشت...دلش خیلی گرفت دوباره شروع کرد به دویدن و دویدن...باز هم نور دید به سمت نور دوید... به مخروبه ای رسید که شعله های آتش تنها تزئینش بود.به داخل سرک کشید جوانی را دید که کنار آتش نشسته...لاغر اندام و تکیده...سرنگ به دست...باز هم دلش گرفت...شروع کرد به دویدن...دوید و دوید اینبار خانه ای غرق نور دید...شتابان به سمت خانه دوید.صدای خنده و شادی از اطراف به گوش می رسید!خوشحال شد که شادی هنوز در شهر نمرده...به سمت خانه رفت و از پنجره نگاه کرد.دخترکانی را دید با لباسهای رنگارنگ  که می رقصند و می خوانند  ولی چهره هاشان تیره است از غبار اندوه!!!انگار از لبخند نقابی ساخته اند برای پوشش حقیقتی تلخ! و باز هم دلش گرفت..دوید و دوید...پاهایش خسته بود اما دلش خسته تر!پس باید می دوید..باز هم نوری دید و بی اختیار به سمت نور دوید ...به بارگاهی رسید غرق نور...با فضای روحانی ...دلش کمی آرام گرفت و تصمیم گرفت کمی استراحت کند...خواست وارد شود که مردی سیاه پوش را دید که برای بیرون کشیدن نذورات تلاش می کند...فریاد نکشید ...فقط باز هم دلش گرفت و گرفت...باز هم دوید و دوید جایی برای توقف نبود...فریاد زد :خدایا چرا صبح نمی شود؟چرا خورشید نمی آید؟چرا؟چرا؟؟؟

پ.ن:

1-این پست بسیار طولانی بود که قسمتهای زیادیش و حذف کردم.شاید روزی به صورت کامل گذاشتمش...فعلا خوبه !خسته نمی شین!

1- روزهایی به تاریکی شب را میپسندم...آنقدر تاریک که هیچ چیز نبینم و آنقدر پر هیاهو که هیچ چیز نشنوم...

2-از غم هجر نکن ناله و فریاد که دوش...زده ام فالی و فریاد رسی می آیِد!

3-دلم برات تنگ شده جونم...می خوام ببینمت نمی تونم...بین ما دیوارای سنگی...فاصله یک عمره می دونم...ممنون برای هر ثانیه که صدات و شنیدم...ممنون...

4-آهنگ این پست از خواننده محبوبم ابی...مثل پروانه ای در مشت چه آسون می شه ما رو کشت...چه آسون می شه ما رو کشت.

/ 91 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو

سلام امیدوارم خوب و سلامت باشین. اپم.این بار با یک اپ متفاوت هستم.خوشحال میشم سر بزنید. [بدرود]

komeyl

سلام . کجای خشن؟[منتظر][کلافه]

ن.ن

سلام دوستم خوبی؟؟ چرا پیش من نمی آی ؟؟ به روزممممم[گل]

حاج محسن

سلام تشکر میکنم از شما که باعث گرمی گفتگوی میز انقلاب بودید ! ادامه حضورتان موجب دلگرمی من است ! ........................................... اگر کامنت محمد و اتتقادش را نخوانده اید ؟ بخوانید! و این هم جواب من به او: ............................ سلام برمحمد دوست عزیز ! دوستان میز گفتگو کم نگذاشته اند ! فقط طی دو روزی که گفتگوی اختصاصی بین سحر و شاخ نبات جریان داشت ؛ ۸۰ نفر ودر ۱۰۶ مرتبه به میز ما سرزده اند ! انشاالله بزودی به بحثمان برمی گردیم! البته قرار بود دیروز برگردیم سرخط ! لیکن سخنان آموزنده میرحسین ما را بسوی دیگری کشاند ! درضمن اگر اجازه بدهی می خواهم به ترتیب حضور بچه ها وارد نقد بشویم یعنی اول به نقد نطرات بوترابی به پردازیم !

دانشجوی خبرنگاری

درود و سلام سحر عزیز آمدم تا " من یا تو " را بخوانی و در این جنجال زمانه ، کمی هم به عاطفه مجال تنفس دهیم آمدنم را با پاسخت ستاره باران کن موفق و کامگار ...

پویا

تا دریا زیر ملافه های آبی خوابیده است تا پلک نگشوده ای تا بیدار نشده ای تا مرا نگاه نکرده ای دلباخته توام مرا بنگر چونان آسمان که دریای مرده را

شیطان

یک نور میبینم در آخر تونل ... فکر میکنی چی باشه ؟؟؟؟

قطعه ای از خدا

قشنگ بود! اون دعوای قدیمی رو پیش کشیدی! ولی خوب بود! راستی اسم آهنگ هم نقابه نه بازیگر!